بدون عنوان
نیلیا جوووووون دیشب دیر خوابیده بود امروز انقدر تنبل شده بود که حتی حاضر نبود از توی رختخواب بلند شده وبه زور چشماشو باز می کرد ...
نویسنده :
کیمیا
0:03
بدون عنوان
رفتن نیلیا به طبیعت
نیلی جون پنجشنبه 7 اردیبهشت رفته بود دورود خونه ی دوتا خاله ی مهربونش واز اونجا با داییاش وعمه و عموی خوبش رفتن به صحرای زیبای اشتران کوه البته چون افتابش خیلی داغ بود نیلیا خانوووووم زیاد سر حال نبود و بیشتر خواب بود و نتونستیم ازش عکس بگیریم حیف شد عزیزم کاش یه کم خوش اخلاق تر بود چون واقعا زیبا بود یا در حال خواب بودی یا گریه عزیزم ...
نویسنده :
کیمیا
23:44
لباسای خوشگلت عزیزم
کفشای عشقم
کفش و شلوار عشقم
این کفشا و شلوارخوشگلو پسر خاله ی خوبت مبین جون برات خریده مبین جون واقعا دستت درد نکنه پسر خاله ی عزیزم دوستت دارررررررررممممممممممممممم.
نویسنده :
کیمیا
23:42






